در خواب دیدم

احتراما الان سحرگاه شب نیمه شعبان مورخ ۱۱/۰۲/۱۳۹۷ است از خواب بیدار شدم.

درخواب دیدم با مادرزنم خانم جواهر اسماعیلی برادر شهید حسین اسماعیلی در کنار روستای جزناباد بهارستان نایین دعوای می کنم و او را در چاه آب قنات انداختم و خیلی ناراحت بودم و خطاب به اهالی گفتم که یک نفر غیرت ندارد! و خودم به نیروی انتظامی زنگ زدم که مادر زنم را در چاه انداختم! که پس از لحظاتی کمتر از دو دقیقه شخصی با لباس انتظامی و کوله باری از تجهیزات آمد و فورا خود را به ته چاه رساند و به نظرم در عالم خواب همان فرمانده نیروی انتظامی نایین بود و تازه بعد از آن خودروی نیروی انتظامی از راه رسید و مادرزنم را از چاه در آوردند و من دیدم به من کاری ندارند. تعدادی از برگه های رمز  مطالب و محتوای محافظت شده ۷۷ وبسایت از وبسایتهای ملا نایینی را از جیبم در آوردم به آن فرمانده بزرگوار دادم و او به من گفت این برگه ها را باید رایگان بدهی! و از خواب بیدار شدم.

علی هذا با توجه به عدم حجیت رؤیا به قدر مسلم از امر رسیده عمل خواهد شد. که فقرا و قشر متوسط آن منطقه از دسترسی به رمز برخوردار باشند.

صاحبان حق می توانند از قوای مسلح رمز را مطالبه نمایند. و خود قوای مسلح در صورتی که عنوان فقر یا قشر متوسط بر آنها صدق نکند بعنوان اجرت اطلاع رسانی می توانند از محتوا بهرهمند شوند.

یاد آوری می کنم که این وبسایت http://baharestanma.ir همانطور که در سفر سابق در پاسگاه انتظامی بهارستان اظهار کردم متعلق به این پاسگاه بوده و آماده تحویل می باشد.